تبليغاتX
سکوتم از رضایت نیست

سکوتم از رضایت نیست

از همه كساني كه لطف كردن از وبلاگم ديدن كردن ممنونم و سپاسگذار، از ته دل و از صميم قلب براتون بهترين ها رو آرزومندم هميشه شاد باشيد و پايدار


براي هميشه  خداحافظ

***

برای تو می نویسم

برای تو می نویسم که مدتهـــــاست نیستی

برای تو می نویسم که فراموشم کردی

زندگی می گذرد چون عابری از این گذر

امّا تو هیچوقت نمی گذری نه از من و نه از خاطر من

این را قلبی می گوید که تو را با تمام وجود باور دارد

و دوستت دارد

اگر چه فراموشم کردی

امّا صدایی از دورن، از ته قلبم فریاد می زند

که هر نفس ام به اسم توست

و این نفس توست که مرا زنده نگه داشته است

بر هر صفحه از قلبم نام تو را می نویسم

و فریاد می زنم همیشه به یاد تو خواهم بود

حتی اگر گمان کنی که از یادم رفتی

هیچ نمی گویم، سکوت می کنم

امّا، درونم غوغائیست نافرجام ...

بی تفاوت ام می پنداری

امّا، خبر نداری که در دلم چه می گذرد

این که تو سالمی و خوشحال، برایم کافیست

هنگامی که همه در خوابند برای تو دعا می کنم

و قلبم را با این نوای سوزناک

سوار بر تک ستاره زندگیم می کنم

و با بغض و گریه می گویم

تا اوج بی نهایت دوستت دارم

و این دوستداشتن، محدود به زمان و مکان نیست

همیشه با ماه و ستارگان از تو سخن می گویم

همیشه دلم را با یک عالم شبنم اشک

که بر روی گلبرگهای این گل سرخ نشسته است

برایت می فرستم

همیشه در دلم از تـــــــــــــــــــــو سخن می گویم

آرزومند آرزوهایــــــــــــــــــــــــــــــت     کریم

+ نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن1390 1:0 توسط کریم |


من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم

و به اندازه هر برق نگاهت نگران

تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 22:49 توسط کریم |


نمی گویم فراموشم مکن هرگـــــــز

ولی گاهی بیــــــــــاد آور رفیقی را

که می دانی نخواهی رفت از یادش ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 22:48 توسط کریم |


عشق با روح شقايق زيباست

عشق با حسرت عاشق زيباست

عشق با نبض دقايق زيباست

عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391 10:46 توسط کریم |


لحظه نبودن نیستن ها

اگر منت می نهی بر کلام من

با احترام سلامت می گویم

کاش یاسهایی که برایت پرپر شدند و به سویت آمدند

دوست داشتنم را برایت آواز کنند

کاش باران بعد از ظهرهایت

تو را به یاد اشکهای من بیندازد

هر پرنده سفر کرده ای از تو می خواند

 و هر غنچه ای که می شکفد نام تو را بر زبان می آورد

نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام کن

ولحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران کن

بگذار باز هم قاصدک ترانه های من

در هوای دلتنگی تو پرواز کند

مهربانی باران ، یادم کن در هر شبی که بی ستاره شد

+ نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391 23:36 توسط کریم |


نازنينم، غريب آمدي

و آشنا رفتي

و دلم سخت شكست

+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390 22:0 توسط کریم |


یک نفر یک جایی هست

که تمام رویاهایش لبخند توست

و زمانیکه به تو فکر می کند

احساس می کند زندگی واقعا با ارزش است

پس هرگاه احساس تنهایی کردی

این حقیقت را بخاطر داشته باش

که یک نفر یک جایی در حال فکر کردن به توست

می دانم میدانی دوستت دارم

آرزومند آرزوهایــــــــــــــــــــــــــــــت     کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 23:45 توسط کریم |


دوباره تنها شده ام

دوباره تنها شده ام، دوباره دلم هوای تو را کرده

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم

به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم

تو را کجا می توان دید؟

در آواز شب آویز های عاشق؟

در چشمان یک عاشق مضطرب؟

در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟

دلم می خواهد وقتی باغ ها بیدارند برای تو نامه بنویسم

و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی

همه ی غریبان عالم بفرستی

ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم

و از گوشه های افق برایت آواز بخوانم

کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم

می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند

و حرفهای ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند

می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه ی سرود قلبم را نشنود

می ترسم نتوانم بنویسم وآخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد

و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود

دوباره شب،دوباره طپش این دل بی قرارم

دوباره سایه ی حرف های تو

که روی دیوار روبرو می افتد

دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره شوند

و من تو را میان چشمهایم بنشانم

دوباره شب، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابر های عالم پر نمی شود

دوباره شب، دوباره یاد تو، که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته است

دوباره شب، دوباره تنهایی، دوباره سکوت، دوباره من و یک دنیا خاطره

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 23:0 توسط کریم |


در حسرت شبهای پر ستاره ام

سخت دلتنگم ...

سخت بی قرار و بی تابم

کجاست شانه های گرم و مهربانت تا گریه کنم؟

کجاست آن لبخندهای عاشقانه ات؟ تا باز دیوانه شوم

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم

که نمی توانم در چشم دیگری نگاه کنم

                                   آنقدر بیقرارم                               

که هیچ اتفاقی دل غمگین ام را شاد نمی کند ...

به یاد تمامی روزهای سبزی که رفتند و ما را تنها گذاشتند

نویسنده:  کریم 

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 22:30 توسط کریم |


به تو که صادقانه به خانه ام آمدی، صادقانه تر بیرون رفتی

ای مهتاب، اگر نگاهش به تو افتاد به او بگو

یادش در دفتر دل من ، در شعبان همه زندگیم، جاودان خواهد ماند

یاد روزهای خوش دانشگاه بخیر

آرزومند آرزوهایــــــــــــــــــــــــــــــت     کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 22:0 توسط کریم |


اي اقاقيهاي وحشي كه بي هيچ لبخندي دركنار كلبه ي غم پاگرفته ايد

اي واژه هاي تلخ تنهايي، اي عابران خسته ي سرنوشت

آيا كسي مرا درخاطرات اشكهايش مي شناسد؟

آياعابران كوي غم، فقط براي لحظه اي دركنار پنجره ي رازهايم مي نشينند؟

تا قصه ي تنهايي ام رابازگويم؟

باشمام اي آدمها

من درحسرت يك تبسم صميمي مانده ام

ای کوچه های گلی رویاهایم

آيا گام هاي ديروز كودكي ام را با شادي به من باز مي گردانيد؟

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 21:30 توسط کریم |


یادم باشد برایت بگویم

که من باور دارم که کسی که دوستمان داشته است

یا ما گمان کرده ایم که دوستمان دارد

یا خودش زمانی فکر می کرده است که دوستمان دارد

هر گونه حقی دارد که ما را دیگر دوست نداشته باشد

از همین لحظه ...

نمی شود دوست داشتن را از دیگری به واسطه ی تاریخ و قانون و منطق خواست

یا او را به ادامه دادن چیزی که تداوم ندارد محکوم کرد

نمی توان دیگری را در محکمه ی عشقی که در ما هنوز زنده است و در او نه،

با قاضی و دادستان و دادنامه، قضاوت و محکوم کرد

این درد، این آسیب، این وانهادگی که در توست، از توست نه از دیگری

نگاه کن ...

اگر دیگری ما را دوست ندارد

یا به شکلی که ما می خواهیم یا به اندازه ی آن

می توان مغموم شد یا دلتنگ یا سرگشته یا ماند یا رفت

اما هر چیزی به جز این، اگر تبدیل به حکایت مدعی و مدعا شود

نه عاشقی که تملک طلبی است

دوست داشتن حق نیست

انتظار و مطالبه نیست

دوستداشتن وحشی است، در هوای آزاد رشد می کند تا هست باید قدرشناس بودنش بود

و اگر رفت، باید رهایش کرد تا برود و آنجا بروید که می رود

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 21:0 توسط کریم |


كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد

كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعاها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب می شدند

كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود

كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد

كاش در قاموس غصه ها، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد

كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید

كاش ...

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 20:30 توسط کریم |


 چه زيباست نوشتن

وقتي ميداني او می خواند

چه زيباست سرودن

وقتي ميداني او مي شنود

و چه زيباست جنون

وقتي ميداني او مي بيند

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 20:0 توسط کریم |


اي تنت زيباترين واژه ها

 اي حرير سينه ات نازآفرين

كاش مي شد دستهايت

همچو پيچكهاي وحشي برميانم حلقه مي بست

اي كه مي رقصي به ناز

كزسراپاي تو مي ريزد هوس

مرا پيراهنت كن مراپيراهن پيراهنت كن

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 19:30 توسط کریم |


به آنان کـــه پاییز را دوست ندارند بگویید که

پاییز همان بهار است کــه عاشق شده است

 

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 19:0 توسط کریم |


چقدر سخته که تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش، هیچ چیز نتونی بهش بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه، دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهات رو در باغ دیگری ببینی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زیر لب بگویی: گل من باغچه ی نو مبارک

نویسنده:  کریم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 18:30 توسط کریم |


ناگهان چقدر زود دیر می شود

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 18:0 توسط کریم |


با تو همه رنگهای این سرزمین غریب را آشنا می بینم

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 17:30 توسط کریم |


نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست

+ نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390 14:30 توسط کریم |


به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390 16:1 توسط کریم |


بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم 
 

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جان و وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن،

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق ؟ - ندانم نتوانم!

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم  

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم! 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید ،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390 18:57 توسط کریم |


سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ اي همنشين هميشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب


تو را می سپارم به دامان دریا


اگر شب نشینم اگر شب شکسته


تو را می سپارم به رویای فردا

تو را مي سپارم به شب تا نسوزد

تو را مي سپارم به دل تا نميرد


اگر چشمه واژه از غم نخشکد


اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من


خداحافظ ای سایه سار همیشه


اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم


خداحافظ ای نوبهار همیشه

+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390 11:56 توسط کریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1391

اسفند 1390
بهمن 1390


آرشیو موضوعی

برای تو می نویسم
خداحافظ
زندگي من
بيماري مزمن و لاعلاجي بنام عشق خداحافظ
تقدیم به
نمی گویم فراموشم مکن هرگـــــــز
دوباره تنها شده ام
یه عاشق غمگین
به یاد روز های خوش دانشگاه
باشمام اي آدمها
یادم باشد برایت بگویم
كاش آسمان حرف كویر را می فهمید
چه زیباست نوشتن
اي تنت زيباترين واژه ها
پاییز
چقدر سخته که
ناگهان چقدر زود دیر می شود
با تو همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم
عشق با روح شقايق زيباست
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم


پیوندها

سايت دكتر علي شريعتي
نغمه شب
فرزندان نیابوم اهورایی
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin